زندگينامه امام هادي (ع)

1.حضرت امام علي النقي الهادي  (ع )
2. اصحاب و ياران امام دهم (ع )
3. صورت و سيرت حضرت امام هادي  (ع )
4.شهادت امام هادي (ع )
5. زن و فرزندان امام هادي  (ع )

حضرت امام علي النقي الهادي  (ع )
تولد امام دهم شيعيان حضرت امام علي  النقي  (ع ) را نيمه ذيحجه سال 212 هجري قمري  نوشته اند . پدر آن حضرت ، امام محمد تقي جوادالائمه (ع ) و مادرش سمانه از زنان درست كردار پاكدامني بود كه دست قدرت الهي او را براي تربيت مقام ولايت و امامت مأمور كرده بود ، و چه نيكو وظيفه مادري را به انجام رسانيد و بدين مأموريت خدايي قيام كرد . نام آن حضرت - علي - كنيه آن امام همام " ابوالحسن " و لقبهاي مشهور آن حضرت " هادي " و " نقي " بود . حضرت امام هادي (ع ) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگي به مقام امامت رسيد و دوران امامتش 33 سال بود . در اين مدت حضرت علي النقي (ع ) براي نشر احكام اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مكتب و مذهب جعفري و تربيت شاگردان و اصحاب گرانقدر گامهاي بلند برداشت . نه تنها تعليم و تعلم و نگاهباني فرهنگ اسلامي را امام دهم (ع ) در مدينه عهده دار بود ، و لحظه اي  از آگاهانيدن مردم و آشنا كردن آنها به حقايق مذهبي  نمي آسود ، بلكه در امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه پنهان و آشكار با خليفه ستمگر وقت - يعني  متوكل عباسي - آني آسايش نداشت . به همين جهت بود كه عبدالله بن عمر والي مدينه بنا بر دشمني ديرينه و بدخواهي دروني ، به متوكل خليفه زمان خود نامه اي  خصومت آميز نوشت ، و به آن امام بزرگوار تهمتها زد ، و نسبتهاي ناروا داد و آن حضرت را مركز فتنه انگيزي و حتي ستمكاري وانمود كرد و در حقيقت آنچه در شأن خودش و خليفه زمانش بود به آن امام معصوم (ع ) منسوب نمود ، و اين همه به جهت آن بود كه جاذبه امامت و ولايت و علم و فضيلتش مردم را از اطراف جهان اسلام به مدينه مي كشانيد و اين كوته نظران دون همت كه طالب رياست ظاهري و حكومت مادي دنياي فريبنده بودند ، نمي توانستند فروغ معنويت امام را ببينند . و نيز " مورخان و محدثان نوشته اند كه امام جماعت حرمين ( = مكه و مدينه ) از سوي دستگاه خلافت ، به متوكل عباسي نوشت : اگر تو را به مكه و مدينه حاجتي است ، علي بن محمد ( هادي ) را از اين ديار بيرون بر ، كه بيشتر اين ناحيه را مظيع و منقاد خود گردانيده است " . اين نامه و نامه حاكم مدينه نشان دهنده نفوذ معنوي امام هادي (ع ) در سنگر مبارزه عليه دستگاه جبار عباسي است . از زمان حضرت امام محمد باقر (ع ) و امام جعفر صادق (ع ) و حوزه چهار هزار نفري آن دوران پربار ، شاگرداني در قلمرو اسلامي تربيت شدند كه هر يك مشعلدار فقه جعفري و دانشهاي  زمان بودند ، و بدين سان پايه هاي دانشگاه جعفري و موضع فرهنگ اسلامي ، نسل به نسل نگهباني شد و امامان شيعه ، از دوره حضرت رضا (ع ) به بعد ، از جهت نشر معارف جعفري آسوده خاطر بودند ، و اگر اين فرصت مغتنم در زمان امام جعفر صادق (ع ) پيش نيامده بود ، معلوم نبود سرنوشت اين معارف مذهبي به كجا مي رسيد ؟ به خصوص كه از دوره زنداني شدن حضرت موسي بن جعفر (ع ) به بعد ديگر چنين فرصتهاي وسيعي براي تعليم و نشر براي امامان بزرگوار ما - كه در برابر دستگاه عباسي دچار محدوديت بودند و تحت نظر حاكمان ستمكار - چنان كه بايد و شايد پيش نيامد . با اين همه ، دوستداران اين مكتب و ياوران و هواخواهان ائمه طاهرين - در اين سالها به هر وسيله ممكن ، براي رفع اشكالات و حل مسائل ديني خود ، و گرفتن دستور عمل و اقدام - براي فشرده تر كردن صف مبارزه و پيشرفت مقصود و در هم شكستن قدرت ظاهري  خلافت به حضور امامان والاقدر مي رسيدند و از سرچشمه دانش و بينش آنها ، بهره مند مي شدند و اين دستگاه ستمگر حاكم و كارگزارانش بودند كه از موضع فرهنگي و انقلابي امام پيوسته هراس داشتند و نامه حاكم مدينه و مانند آن ، نشان دهنده اين هراس هميشگي آنها بود . دستگاه حاكم ، كم كم متوجه شده بود كه حرمين ( مكه و مدينه ) ممكن است به فرمانبري از امام (ع ) درآيند و سر از اطاعت خليفه وقت درآورند . بدين جهت پيك در پيك و نامه در پي  نامه نوشتند ، تا متوكل عباسي دستور داد امام هادي (ع ) را از مدينه به سامرا - كه مركز حكومت وقت بود - انتقال دهند . متوكل امر كرد حاجب مخصوص وي  حضرت هادي (ع ) را در نزد خود زنداني كند و سپس آن حضرت را در محله عسكر سالها نگاه دارد تا همواره زندگي امام ، تحت نظر دستگاه خلافت باشد . برخي  از بزرگان مدت اين زنداني و تحت نظر بودن را - بيست سال - نوشته اند . پس از آنكه حضرت هادي (ع ) به امر متوكل و به همراه يحيي بن هرثمه كه مأمور بردن حضرت از مدينه بود ، به سامرا وارد شد ، والي بغداد اسحاق بن ابراهيم طاهري از آمدن امام (ع ) به بغداد با خبر شد ، و به يحيي بن هرثمه گفت : اي مرد ، اين امام هادي فرزند پيغمبر خدا (ص ) مي باشد و مي داني  متوكل نسبت به او توجهي ندارد اگر او را كشت ، پيغمبر (ص ) در روز قيامت از تو بازخواست مي كند . يحيي گفت : به خدا سوگند متوكل نظر بدي نسبت به او ندارد . نيز در سامرا ، متوكل كارگزاري ترك داشت به نام وصيف تركي . او نيز به يحيي سفارش كرد در حق امام مدارا و مرحمت كند . همين وصيف خبر ورود حضرت هادي را به متوكل داد . از شنيدن ورود امام (ع ) متوكل به خود لرزيد و هراسي  ناشناخته بر دلش چنگ زد . از اين مطالب كه از قول يحيي بن هرثمه مأمور جلب امام هادي (ع ) نقل شده است درجه عظمت و نفوذ معنوي امام در متوكل و مردان درباري به خوبي آشكار مي گردد ، و نيز اين مطالب دليل است بر هراسي كه دستگاه ستمگر بغداد و سامرا از موقعيت امام و موضع خاص او در بين هواخواهان و شيعيان آن حضرت داشته است . باري ، پس از ورود به خانه اي كه قبلا در نظر گرفته شده بود ، متوكل از يحيي پرسيد : علي بن محمد چگونه در مدينه مي زيست ؟ يحيي گفت : جز حسن سيرت و سلامت نفس و طريقه ورع و پرهيزگاري و بي اعتنايي به دنيا و مراقبت بر مسجد و نماز و روزه از او چيزي نديدم ، و چون خانه اش را - چنانكه دستور داده بودي - بازرسي  كردم ، جز قرآن مجيد و كتابهاي علمي چيزي نيافتم . متوكل از شنيدن اين خبر خوشحال شد ، و احساس آرامش كرد . با آنكه متوكل از دشمنان سرسخت آل علي (ع ) بود و بنا به دستور او بر قبر منور حضرت سيدالشهداء (ع ) آب بستند و زيارت كنندگان آن مرقد مطهر را از زيارت مانع شدند ، و دشمني يزيد و يزيديان را نسبت به خاندان رسول اكرم (ص ) تازه گردانيدند ، با اين همه در برابر شكوه و هيبت حضرت هادي (ع ) هميشه بيمناك و خاشع بود . مورخان نوشته اند : مادر متوكل نسبت به مقام امام علي النقي (ع ) اعتقادي  به سزا داشت . روزي متوكل مريض شد و جراحتي پيدا كرد كه اطباء از علاجش درماندند . مادر متوكل نذر كرد اگر خليفه شفا يابد مال فراواني خدمت حضرت هادي (ع ) هديه فرستد . در اين ميان به فتح بن خاقان كه از نزديكان متوكل بود گفت : يك نفر را بفرست كه از علي بن محمد درمان بخواهد شايد بهبودي يابد . وي كسي را خدمت آن حضرت فرستاد امام هادي فرمود : فلان دارو را بر جراحت او بگذاريد به اذن خدا بهبودي  حاصل مي شود . چنين كردند ، آن جراحت بهبودي يافت . مادر متوكل هزار دينار در يك كيسه چرمي سر به مهر خدمت امام هادي (ع ) فرستاد . اتفاقا چند روزي از اين ماجرا نگذشته بود كه يكي از بدخواهان به متوكل خبر داد دينار فراواني  در منزل علي بن محمد النقي ديده شده است . متوكل سعيد حاجب را به خانه آن حضرت فرستاد . آن مرد از بالاي بام با نردبان به خانه امام رفت . وقتي امام متوجه شد ، فرمود همان جا باش چراغ بياورند تا آسيبي به تو نرسد . چراغي افروختند . آن مرد گويد : ديدم حضرت هادي به نماز شب مشغول است و بر روي سجاده نشسته . امام فرمود : خانه در اختيار توست . آن مرد خانه را تفتيش كرد . چيزي جز آن كيسه اي كه مادر متوكل به خانه امام فرستاده بود و كيسه ديگري  سر به مهر در خانه وي نيافت ، كه مهر مادر خليفه بر آن بود . امام فرمود : زير حصير شمشيري است آن را با اين دو كيسه بردار و به نزد متوكل بر . اين كار ، متوكل و بدخواهان را سخت شرمنده كرد . امام كه به دنيا و مال دنيا اعتنايي نداشت پيوسته با لباس پشمينه و كلاه پشمي روي حصيري كه زير آن شن بود مانند جد بزرگوارش علي (ع ) زندگي مي كرد و آنچه داشت در راه خدا انفاق مي فرمود . با اين همه ، متوكل هميشه از اينكه مبادا حضرت هادي (ع ) بر وي خروج كند و خلافت و رياست ظاهري  بر وي به سر آيد بيمناك بود . بدخواهان و سخن چينان نيز در اين امر نقشي  داشتند . روزي به متوكل خبر دادند كه : " حضرت علي بن محمد در خانه خود اسلحه و اموال بسيار جمع كرده و كاغذهاي زياد است كه شيعيان او ، از اهل قم ، براي او فرستاده اند " . متوكل از اين خبر وحشت كرد و به سعيد حاجب كه از نزديكان او بود دستور داد تا بي خبر وارد خانه امام شود و به تفتيش بپردازد . اين قبيل مراقبتها پيوسته - در مدت 20سال كه حضرت هادي (ع ) در سامره بودند - وجود داشت . و نيز نوشته اند : " متوكل عباسي سپاه خود را كه نود هزار تن بودند از اتراك و در سامرا اقامت داشتند امر كرد كه هر كدام توبره اسب خود را از گل سرخ پر كنند ، و در ميان بيابان وسيعي ، در موضعي روي هم بريزند . ايشان چنين كردند . و آن همه به منزله كوهي بزرگ شد . اسم آن را تل " مخالي " نهادند آنگاه خليفه بر آن تل بالا رفت و حضرت امام علي النقي ( عليه السلام ) را نيز به آنجا طلبيد و گفت : شما را اينجا خواستم تا مشاهده كنيد سپاهيان من را . و از پيش امر كرده بود كه لشكريان با آرايشهاي نظامي و اسلحه تمام و كمال حاضر شوند ، و غرض او آن بود كه شوكت و اقتدار خود را بنماياند ، تا مبادا آن حضرت يا يكي از اهل بيت او اراده خروج بر او نمايند " . در اين مدت 20سال زندگي امام هادي (ع ) در سامرا ، به صورتهاي مختلف كارگزاران حكومت عباسي  ، مستقيم و غير مستقيم ، چشم مراقبت بر حوادث زندگي  امام و رفت و آمدهايي  كه در اقامتگاه امام (ع ) مي شد ، داشتند از جمله : " حضور جماعتي از بني  عباس ، به هنگام فوت فرزند امام دهم ، حضرت سيد محمد - كه حرم مطهر وي  در نزديكي سامرا ( بلد ) معروف و مزار است - ياد شده است . اين نكته نيز مي رساند كه افرادي از بستگان و مأموران خلافت ، همواره به منزل امام سر مي زده اند . "

اصحاب و ياران امام دهم (ع )
در ميان اصحاب امام دهم ، برمي خوريم به چهره هايي  چون " علي بن جعفر ميناوي " كه متوكل او را به زندان انداخت و مي خواست بكشد . ديگر اديب معروف ، ابن سكيت كه متوكل او را شهيد كرد . و علت آن را چنين نوشته اند كه دو فرزند متوكل خليفه عباسي در نزد ابن سكيت درس مي خواندند . متوكل از طريق فرزندان خود كم كم ، متوجه شد كه ابن سكيت از هواخواهان علي (ع ) و آل علي (ع ) است . متوكل كه از دشمنان سرسخت آل علي (ع ) بود روزي ابن سكيت را به حضور خود خواست و از وي پرسيد : آيا فرزندان من شرف و فضيلت بيشتر دارند يا حسن و حسين فرزندان علي  (ع ) ؟ ابن سكيت كه از شيعيان و دوستداران باوفاي خاندان علوي بود ، بدون ترس و ملاحظه جواب داد : فرزندان تو نسبت به امام حسن (ع ) و امام حسين (ع ) كه دو نوگل باغ بهشت و دو سيد جنت ابدي الهي اند قابل قياس و نسبت نيستند . فرزندان تو كجا و آن دو نور چشم ديده مصطفي كجا ؟ آنها را با قنبر غلام حضرت (ع ) هم نمي توان سنجيد . متوكل از اين پاسخ گستاخانه سخت برآشفت . در همان دم دستور داد زبان ابن سكيت را از پشت سر درآوردند و بدين صورت آن شيعي خالص و يار راستين امام دهم (ع ) را شهيد كرد . ديگر از ياران حضرت هادي (ع ) حضرت عبدالعظيم حسني است . بنا بر آنچه محدث قمي در منتهي الآمال آورده است : " نسب شريفش به چهار واسطه به حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام منتهي مي شود ... " از اكابر محدثين و اعاظم علماء و زاهدان و عابدان روزگار خود بوده است و از اصحاب و ياران حضرت جواد (ع ) و حضرت امام هادي  (ع ) بود . صاحب بن عباد رساله اي مختصر در شرح حال آن جناب نوشته . نوشته اند : " حضرت عبدالعظيم از خليفه زمان خويش هراسيد و در شهرها به عنوان قاصد و پيك گردش مي كرد تا به ري آمد و در خانه مردي از شيعيان مخفي  شد ... " . " حضرت عبدالعظيم ، اعتقاد راسخي به اصل امامت داشت . چنين استنباط مي شود كه ترس اين عالم محدث زاهد از قدرت زمان ، به خاطر زاهد بودن و حديث گفتن وي نبوده است ، بلكه به علت فرهنگ سياسي او بوده است . او نيز مانند ديگر داعيان بزرگ و مجاهد حق و عدالت ، براي نشر فرهنگ سياسي صحيح و تصحيح اصول رهبري در اجتماع اسلامي  مي كوشيده است ، و چه بسا از ناحيه امام ، به نوعي  براي اين كار مأموريت داشته است . زيرا كه نمي شود كسي با اين قدر و منزلت و ديانت و تقوا ، كسي كه حتي عقايد خود را بر امام عرضه مي كند تا از درست بودن آن عقايد ، اطمينان حاصل كند - به طوري كه حديث آن معروف است - اعمال او ، به ويژه اعمال اجتماعي  و موضعي او ، بر خلاف نظر و رضاي امام باشد . حال چه به اين رضايت تصريح شده باشد ، يا خود حضرت عبدالعظيم با فرهنگ ديني و فقه سياسي بدان رسيده باشد " .

صورت و سيرت حضرت امام هادي  (ع )
حضرت امام دهم (ع ) داراي قامتي نه بلند و نه كوتاه بود . گونه هايش اندكي برآمده و سرخ و سفيد بود . چشمانش فراخ و ابروانش گشاده بود . امام هادي (ع ) بذل و بخشش بسيار مي كرد . امام آن چنان شكوه و هيبتي داشت كه وقتي بر متوكل خليفه جبار عباسي وارد مي شد او و درباريانش بي درنگ به پاس خاطر وي و احترامش برمي خاستند . خلفايي كه در زمان امام (ع ) بودند : معتصم ، واثق ، متوكل ، منتصر ، مستعين ، معتز ، همه به جهت شيفتگي نسبت به قدرت ظاهري و دنياي فريبنده با خاندان علوي و امام همام حضرت هادي دشمني ديرينه داشتند و كم و بيش دشمني  خود را ظاهر مي كردند ولي همه ، به خصال پسنديده و مراتب زهد و دانش امام اقرار داشتند ، و اين فضيلتها و قدرتهاي علمي و تسلط وي را بر مسائل فقهي و اسلامي به تجربه ، آزموده و مانند نياكان بزرگوارش (ع ) در مجالس مناظره و احتجاج ، وسعت دانش وي را ديده بودند . شبها اوقات امام (ع ) پيوسته به نماز و طاعت و تلاوت قرآن و راز و نياز با معبود مي گذشت . لباس وي جبه اي  بود خشن كه بر تن مي پوشيد و زير پاي خود حصيري پهن مي كرد . هر غمگيني كه بر وي نظر مي كرد شاد مي شد . همه او را دوست داشتند . هميشه بر لبانش تبسم بود ، با اين حال هيبتش در دلهاي مردم بسيار بود .

شهادت امام هادي  (ع )
امام دهم ، حضرت هادي (ع ) در سال 254هجري  به وسيله زهر به شهادت رسيد . در سامرا در خانه اي  كه تنها فقط فرزندش امام حسن عسكري بر بالين او بود . معتمد عباسي امام دهم را مسموم كرد . از اين سال امام حسن عسكري پيشواي  حق شد و بار تعهد امامت را بر دوش گرفت . و در همان خانه اي كه در آن بيست سال زنداني و تحت نظر بود ، سرانجام به خاك سپرده شد .

زن و فرزندان امام هادي  (ع )
حضرت هادي (ع ) يك زن به نام سوسن يا سليل و پنج فرزند داشته است . 1 - ابومحمد حسن عليه السلام ( امام عسكري (ع ) يازدهمين اختر تابناك ولايت و امامت است ) . 2 - حسين . 3 - سيد محمد كه يك سال قبل از پدر بزرگوارش فوت كرد ، جواني بود آراسته و پرهيزگار كه بسياري  گمان مي كردند مقام ولايت به وي منتقل خواهد شد . قبر مطهرش كه مزار شيعيان است در نزديكي سامرا مي باشد . 4 - جعفر . 5 - عايشه ، یا به نقل شادروان شیخ عباس قمی " علیه " .

اگه طاقتشو داری این پست رو بخون


http://www.laleha.com/weblog/fatemeh/post/taghat.jpg

جناب عبد العظیم حسنی از امام محمد تقی سلام الله علیهما نقل میکند که فرمودند: پدرم از پدرانش از امیرالمومنین (ع) نقل کردند که میفرماید روزی با فاطمه سلام الله علیها بحضور رسول اکرم (ص) رسیدیم و آنحضرت را گریان دیدیم. گفتم پدرم و مادرم فدای جان شما چه چیز شما را گریان کرده است؟

فرمودند یا علی شبی که مرا به آسمان بردند چند نفر از زنان امّتم را در عذاب شدید دیدم که گریه ام برای ایشان است،

1- زنی را دیدم که از موهایش آویخته بود و مغزش در سرش می جوشید

2- زنی را دیدم که از زبانش آویخته بود و آب جوشان در حلقش می ریختند

3- زنی را دیدم که از پستانهایش آویخته بودند

4- زنی را دیدم که گوشت بدن خود را میخورد و آتش در زیرش شعله ور بود

5- زنی را دیدم که پاهایش به دستهایش بسته بود و مارها و عقربها او را می گزیدند

6- زنی را دیدم که کر و کور و لال بود و در تابوت آتشین بود و مغزش از بینی بیرون می ریخت و بدنش از ترکها پاره پاره بود

7- زنی را دیدم که از پاهایش آویخته بودند و داخل تنوری بود

8- زنی را دیدم که گوشت بدنش را از پس و پیش می بریدند

9- زنی را دیدم که صورت و دستهایش را می سوزانیدند و روده های خود را می خورد

10- زنی را دیدم که سرش مثل سر خوک بود و بدنش مثل بدن الاغ و هزار هزار گونه عذاب بر او می کردند

11- زنی را دیدم که به صورت سگ بود و آتش در دبرش داخل می کردند و از دهانش بیرون می ریخت و ملائکه بر سر و گردنش گرز آتشین میزدند

تا گزارش رسول خدا (ص) بدین جا رسید فاطمه سلام الله علیها عرض کرد یا ابتاه یا حبیباه اکنون از عمل ایشان خبر بده که چه عملی از ایشان سر زده بود که به آن عذابها گرفتار شدند؟

رسول اکرم (ص) جواب دادند:

1- زنی که از موهایش آویخته شده بود موهای خود را از نامحرم نمی پوشاند

2- زنی که از زبانش آویخته شده بود شوهرش را آزار می داد

3- زنی که از پستانهایش آویخته شده بود شوهرش را تمکین نمی داد

4- زنی که گوشت بدنش را می خورد برای نا محرم زینت و آرایش می کرد

5-زنی که از پاهایش آویخته بود بدون اذن شوهر از خانه بیرون می رفت

6- زنی که دستهایش را به پاهایش بسته بودند غسل جنابت نمی کرد و نماز را سبک می شمرد

7- زنی که کور و کر و لال بود فرزندی از زنا به عمل آورده بود به شوهر منسوب کرده بود

8- زنی که گوشت بدنش را می بریدند خود را به نا محرم نشان می داد تا به او میل و رغبت کنند

9- زنی که صورت و بدنش را می سوزانیدند بین زن و مرد قوّادی می کرد. (زن و مرد را برای ارتباط نا مشروع به هم معرفی و آشنا می کرد)

10- زنی که سرش خوک و بدنش خر بود سخن چین و دروغگو بود

11- و زنی که به صورت سگ بود  و از دبرش آتش  می ریختند و از دهانش بیرون می آمد زن خواننده بود

سپس رسول خدا (ص) افزودند وای به حال زنی که شوهرش را به خشم آورد و خوشا به حال زنی که در غیر معصیت شوهرش را راضی کند. (حیات القلوب جلد 2 ص 181)

متن بالا رو عینا از کتاب براتون نوشتم.

خدایا در ظهور امام عصر روحی له الفداه تعجیل فرما و ما را از عذاب جهنّم نجات بخش. آمین یا ربَّ العالمین

ادمه مطلب رو هم حوصله داشتی بخون چون یه خورده نصیحته گذاشتمش ادامه مطلب که هر کی از نصیحت خوشش نمیآد نخونه

سخنی با خوانندگان گرامی به نقل از کتاب محرم ونا محرم

دوست عزیز و خواهر بزرگوارم :هشدار! مبادا که شیطان تو را به زیور و زینت دو روزه دنیا بفریبد که مرگ و سوال و وحشت و تنهایی قبردر پیش است و عذاب الهی سخت است و دردناک، و ذرّه ای از اهلش تخفیف نمی یابد. پس بیا و از گذشته توبه نما و به سوی خداوند مهربان بازگرد که وعده رحمت الهی همانند وعید عذابش حق است. مبادا همچون کسانی باشی که مشاهده عذابشان رسول خدا (ص) را به گریه در آورده بود.

پدر و مادر دلسوز و مهربان : که هرچه در توان دارید برای تامین رفاه و آسایش فرزندانتان بکار گرفته اید، مبادا موجبات راحتی دنیوی فرزندتان را فراهم و از زندگی اخروی و حقیقی او غفلت نمایید! آیا تحمل اندکی از رنج و سختی را برای فرزند دلبندتان دارید؟ پس چگونه خواهید توانست سوختن او را به آتش و عذاب قهر الهی مشاهده نمایید؟ پس فرزندانتان را امر به معروف کنید و از گناهان و منکرات نهی نمایید که رسول خدا(ص) در حدیثی فرمودند هر پدر و مادری که دو دختر محجّبه داشته باشند بهشت بر ایشان واجب خواهد شد.

و بالاخره برادر گرامی : به استناد احادیث معتبره مرد در گناهان همسرش شریک و در عذاب الهی با وی قرین خواهد بود پس به نجات خود و همسر و اهلت اقدام نما که مرگ نزدیکتر از آن است که به نظر میرسد وخوف از عذاب الهی لرزه بر اندام انبیا و اولیاء می انداخت پس حال ما چگونه خواهد بود که به اعمال بیهوده و زودگذر و کوتاهی درحق همسر خود را مستوجب عذاب خداوند قهّار مینماییم؟

منبع: آزادترین دختر دنیا

قسمتی از این بلاگ ویژه امام علی النقی


هیچ عیبی ندارد! اصلا ناراحت نشوید! فقط دوباره یه سری آدم های از خدا بی خبر،

آمده اند و دارند به مقدساتمان توهین می کنند! هیچ ناراحت نشدید! اصلا انگار باب

 شده بعد از پخش یه سری سریال یا تیزر تلویزیونی که نمی دانم از عمد یا غیر عمده

 که با اسم های مشخصی پخش و انتخاب می شوند، کلمات و تکه کلام هایی بر سر

 زبان ها می افتد و آنها هم که منتظر همچنین موقعیت هایی هستند، سوء استفاده

 می کنند. نمونه اش را هم چند سال است داریم می بینیم و سکوت می کنیم و

 خیلی وقتا هم خودمان در پیامک ها و جک هایمان به کار می بریم. اما گویا که جزئی

 از اعتقاداتمان است و ...


برای مثال استفاده بد از لفظ "غضنفر". غضنفر از القاب امیرالمومنین (ع) است. و یا 

می گوئیم: خطرناکه حَسن ... جواد بازی در نیار دیگه ... خودت رو به کوچه علی چپ

 نزن ... نقی بُریم مشهد ... و غیره.


از این عبارات قبلی که بگذریم، اما چند وقتی است که در شبکه های اجتماعی مانند

 فیس بوک و غیره شاهد صفحه ای هستیم با عنوان "کمپین یادآوری امام نقی به

 شیعیان" با نمایه مسخره آمیز و بسیار زننده و یادداشت هائی که برخاسته از

 اعتقادات شیعیان اما با حرف های تمسخرآمیز درآورده شده است، و با بیش از

1770 نفر عضو که خیلی هم فعال هستند. 


جالب اینجاست که درباره صفحه اینطور نوشته اند: این صفحه به طنز اختصاص دارد. 

لطفا از هرگونه فحاشی به خصوص به ملیت ها و نژادها خودداری فرمایید. 


دوستان، تا کی می خواهیم ساکت بنشینیم و دست روی دست بگذاریم؟! هنوز

 وقت آن نرسیده که غیرتمان به جوش آید؟! آیا من و شما شیعه نیستیم؟! براستی

 شیعه هستیم و اعتقاداتمان برایمان محترم است؟! آیا حاضریم کسی به پدر و

 مادرمان توهین کند؟! یعنی اگر اینطور شود خیلی آرام می گوییم: "زشته! به پدرم

 حرف زشت نزنید! حرف بد نزنید ..." یا اینکه در مقابل توهین کننده می ایستیم و

 مبارزه می کنیم؟! 


اینجاست که غربت امام هادی مشخص می شود! چند سال پیش دشمنان مزار و 

حرم را تخریب کردند و اکنون هم اینگونه در بین شیعیانش هم غریب است! تا کی

 باید سکوت کنیم و ساده نگاه کنیم؟! 


می شود وبلاگ زد، بسم الله حمایت کنید. تا دیر نشده طراحی کنید، پوستر 

بکشید، طرح بزنید، دستی بر قلم ببرید. دارند دین و اعتقاداتمان را می گیرند! تو رو

 بخدا یه حرکتی کنید، حرفی بزنید، چیزی بگویید. ساده نگذرید! به پیامبر توهین

 کردند ... قرآن را آتش زدند ... پرچم ارباب را سوزاندند ... بس نیست ... این همه

 دل من و تو شور کار و زندگی را می زند. کمی هم به فکر دین و مذهبت باشید!

 ساده و زودگذر نباشید ... شمایی که اهل دین و مذهب هم نیستید، تو رو بخدا

 می پسندید که به اعتقاداتتان توهین کنند؟!

کاش در حد امکان مسئولان قضائی و اطلاعاتی کشور حرفی بزنند و در مقابل این

 هجمه بی فرهنگی در کشوری که پسوند اسلامی دارد، بایستند و بی تفاوت نباشند.

در ضمن قسمتی از این بلاک از امروز به بعد نذر امام علی النقی علیه السلام شد

شما نیز در صورتی که مایل به انجام این کار هستید آدرس وبلاگ خود را به 

30005388388388

ارسال نمایید

لطفا اطلاع رسانی نمایید

روش ماساژ و اثر آن بر اعضاء بدن

همه ی ما تاکنون لذت و حس خوب ماساژ بدن رو تجربه کردیم ، اما اگر بدونیم ماساژ چه نقاطی از بدن برای اعضاء رفع خستگی و حس شادابی رو ایجاد میکنن ، مطمئناً میتونیم استفاده ی بهتر و موثرتری رو تجربه کنیم.

در ایمیلی که از طرف یکی از دوستانم ارسال شده بود ، درر چند تصویر واضح اثرات ماساژ بر اندام های مختلف بدن شرح داده بود. علاوه بر ارسال ایمیل برای دوستانم ، در اینجا هم منتشر میکنم و امیدوارم مفید قرار بگیرد.